<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هواداران طنز FUN FANS</title>
<link>http://funfan.blogfa.com/</link>
<description>جدیدترین طنزها، سرگرمی ها و مطالب آموزنده فارسی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 05 Sep 2009 23:55:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>جدید: دعوای حافظ، صائب، شهریار و چند شاعر دیگر بر سر &quot;آن ترک شیرازی&quot;!</title>
<link>http://funfan.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;حتما از دعوای تاریخی حافظ شیرازی و صائب تبریزی و شهریار چیزی شنیده اید! این مطلب را بنده در پست اول این وبلاگ نوشته ام (&lt;a target=&quot;_blank&quot; href=&quot;http://funfan.blogfa.com/post-1.aspx&quot;&gt;از اینجا بخوانید&lt;/a&gt;).&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;امروز به مطلب کاملتری از این ماجرا برخوردم:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گویا صائب تبریز متاثر از شعر حافظ، که نوشته بود:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را&lt;br /&gt;به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را&lt;br /&gt;اینگونه می نویسد که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد&lt;br /&gt;نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را&lt;br /&gt;اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را&lt;br /&gt;به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را&lt;br /&gt;بله، زمان می گذرد و شهریار نامی، پس از خواندن شعر صائب که بیشتر در جهت تحقیر حافظ سروده شده بود، اینگونه می سراید که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد&lt;br /&gt;نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را&lt;br /&gt;سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند&lt;br /&gt;نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را&lt;br /&gt;اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را&lt;br /&gt;به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را&lt;br /&gt;چرخ زمان را که می شناسید، می گردد و می گردد. جالب اینجاست که این چرخ در 5 شهریور 1388 در مقابل وبلاگ «جواهر کلام» می ایستد و «علی» نامی، افاضات خود را بر رقعت دعوای تاریخی این شعرای نامی، مکتوب می نماید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد&lt;br /&gt;یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را&lt;br /&gt;کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا&lt;br /&gt;نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را&lt;br /&gt;تا به اینجا که به خیر بگذشت! نه یقه ای در دست رفت و نه پیراهن کسی را خاک گرفت، جمیع شعرا نیز در کار خود کیفور اند و به سان تیر مژگانی، قلب «ترک شیرازی» را نشانه گرفته اند. شما هم که شنیدید و خواندید، بلکه خوش خواندید و مزاجتان نیز شیرین گشت و حال نوبت به من می رسد که بگویم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر آن کس چیز می بخشد، به لطف خویش می بخشد&lt;br /&gt;یکی جان و یکی روحش، یکی دیگر بخارا را&lt;br /&gt;یکی شاید ندارد چیزی و هیچ اش نمی بخشد&lt;br /&gt;یکی چون من نه می بخشد، نه می خواهد که بخشیدن&lt;br /&gt;اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را&lt;br /&gt;به خال هندو اش این من، نه می بخشم، نه خواهم خواست بخشیدن&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 23:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=funfan&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>funfan</dc:creator>
<guid>http://funfan.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستان عشق، ثروت و موفقیت</title>
<link>http://funfan.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.&lt;br /&gt;به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»&lt;br /&gt;آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»&lt;br /&gt;زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»&lt;br /&gt;آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»&lt;br /&gt;عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.&lt;br /&gt;شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»&lt;br /&gt;زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»&lt;br /&gt;زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»&lt;br /&gt;زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»&lt;br /&gt;فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»&lt;br /&gt;مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»&lt;br /&gt;عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»&lt;br /&gt;پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آری… با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 23:48:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=funfan&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>funfan</dc:creator>
<guid>http://funfan.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کاریکاتور: دروغ بیست و سی در مورد ترانه موسوی</title>
<link>http://funfan.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description></description>
<pubDate>Tue, 01 Sep 2009 23:55:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=funfan&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>funfan</dc:creator>
<guid>http://funfan.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس: کشمکش در یک دیوارنویسی!</title>
<link>http://funfan.blogfa.com/post-2.aspx</link>
<description>اولی: پاک نکن، دوباره می نویسم.&lt;BR&gt;دومی: تو غلط می کنی.&lt;BR&gt;اولی: ... </description>
<pubDate>Tue, 01 Sep 2009 23:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=funfan&amp;postid=2</comments>
<dc:creator>funfan</dc:creator>
<guid>http://funfan.blogfa.com/post-2.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجرای دعوای حافظ، صائب و شهریار بر سر &quot;آن ترک شیرازی&quot;</title>
<link>http://funfan.blogfa.com/post-1.aspx</link>
<description>حضرت &lt;STRONG&gt;حافظ&lt;/STRONG&gt; در غزلی فرموده اند:
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر آن ترک شــیرازی به دســت آرد دل ما را&lt;BR&gt;به خال هندویـش بخشم سمرقند و بخارا را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گویا این سخن به مذاق &lt;STRONG&gt;صائب تبریزی&lt;/STRONG&gt; خوش نیامده، ایشان در جواب حضرت حافظ می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد&lt;BR&gt;نه چون حافظ که مــی بخشد ســـــمرقند و بــخارا را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر آن تـــرک شیــــرازی به دســــت آرد دل مـــــــــا را&lt;BR&gt;به خال هندویش بخــــشم ســر و دسـت و تن و پا را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و حضرت &lt;STRONG&gt;شهریار&lt;/STRONG&gt;، در جواب آن ها می گوید:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هر آنکس چیز می بخـــشد به ســـان مرد می بخشد&lt;BR&gt;نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سر و دســـت و تن و پا را به خــــاک گـــور می بخشند&lt;BR&gt;نــــه بر آن تــــرک شیـــــرازی که بـــــرده جـمله دلـها را&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگــر آن تـــرک شــــیرازی به دســـــت آرد دل مـــــــــا را&lt;BR&gt;به خـــــال هندویــــــــش بخــــــشم تمام روح و اجزا را!&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 00:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=funfan&amp;postid=1</comments>
<dc:creator>funfan</dc:creator>
<guid>http://funfan.blogfa.com/post-1.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
